داستان سخت ترین درد جهان

سفر استانی

مگر می شود وقتی صحبت از سخت ترین درد جهان است درد را نشان نداد؟ مگر می شود چشم ها را بست؟
بر ما بخشایید اگر خاطرتان مکدر می شود که قصد ما هیچ گاه این نبوده و نیست. که اصلا وقتی صحبت از سخت ترین درد جهان است مگر می شود درد را سانسور کرد؟

چندی پیش مهمان پروانه های کرمانشاه بودیم. داستان های زیادی از سفر به کرمانشاه برایتان به سوغات آورده ایم. حالا امشب دفتر این شهر به امیرحسین رسیده است. امیر حسین همان طور که خودتان شاهدید. زخم ها تمام بدنش را گرفته است و دیگر جایی در بدن او نیست که خبر از تاول ها نباشد. از دردهای کش دار او که بگذریم، از نگرانی او و خانواده اش برای کمبود پانسمان ها که عبور کنیم به نقطه ای می رسیم که جز از یک پروانه ای از هیچ انسان دیگری انتظار نمی رود که آن چیزی نیست جز امید
بله! یک امیرحسین است و یک آرزوی بزرگ و یک دنیا امیدواری
امیر حسین داستان ما آرزو دارد در آینده پزشک بشود. درست است که تا به امروز به مدرسه نرفته است اما از آنجایی که پروانه ها خوب می دانند هیچ گاه دیر نیست و به همین راحتی ها دست از رویایشان نمی کشند عطر کاغذ کتاب های نو به زودی اتاق امیرحسین را پر خواهد کرد و او کوله پشتی اش را برای رسیدن به رویایش خواهد بست. اصلا شاید امیرحسین همان پزشکی باشد که با کشف درمان ای بی، دوستان پروانه ایش را به آسمان آبی شادمانی پرواز خواهد داد.

 

Comments

برای حمایت از کودکان پروانه ای کمک های مالی خود را به این شماره حساب ها واریز کنید.